سياوش اكبرپور: همسرم وكيل است
24 سال بيشتر سن ندارد، اما در همان سن 20، 21 سالگي به اوج محبوبيت در بين طرفداران استقلال تهران رسيد، فوتباليستي از سرزمين حافظ و سعدي، بچه محله ستارخان شيراز، مهاجمي كه پس از درخشش در فجرسپاسي شيراز، چشمان تيزبين امير قلعهنوعي او را ديد و به استقلال فراخواند. سياوش اكبرپور، عليرضا نيكبختواحدي و رضا عنايتي مثلثي شدند كه سه فصل قبل خيلي از تيمها را به زانو درآوردند. رقبايي كه همهشان يك پا مدعي بودند، مدتها بود كه به دنبال سياوش بوديم تا با او گفتگويي داشته باشيم تا اينكه چند روز پيش اين امر مهيا شد. سياوش اكبرپور براي ما از كودكي، تيمملي، پدر فوتباليستش، امارات و تاهل برايمان گفت، او فوتباليستي است كه هنوز 24 سالش تمام نشده، اما كولهباري از تجربه را به دنبال خود دارد...

بچه شيراز
در اولين روز اسفندماه سال 1363 در محله ستارخان شيراز به دنيا آمدم. خانواده اكبرپور سه فرزند دارند، دو دختر و يك پسر كه من تك پسر و فرزند دوم خانواده هستم. پدر و مادرم در شيراز زندگي ميكنند، پدرم بازنشسته اداره آمار است، او به عنوان كارشناس در آنجا خدمت ميكرد، و خودش قبلا فوتباليست بود. «علي اكبرپور» در سالهاي دور در تيم وليعصر شيراز بازي ميكرد و همين مسئله باعث شد تا من از كودكي به فوتبال علاقهمند شوم. با او به ورزشگاه ميرفتم، خاطرات كودكي من در زمينهاي خاكي شيراز و پس از آنكه بزرگتر شدم و به تماشاي مسابقات فوتبال ميرفتم در ورزشگاه حافظيه اين شهر رقم خورد. ده ساله بودم كه فوتبال را جدي گرفتم و پدرم مرا در همان باشگاه وليعصر تحت آموزش قرار داد، اولين مربيام بهجز پدر، «حسين ديدهماه» بود كه مدتهاست نديدمش و دلم برايش تنگ شده است. به هر حال پس از اينكه چند سال در وليعصر بازي كردم، شاگرد «پيرواني» در فجرسپاسي شيراز شدم و خيلي زود در تركيب فيكس اين تيم ليگ برتري قرار گرفتم. پس از فجرسپاسي به استقلال راه يافتم، پس از استقلال هم به كشورهاي حاشيه خليج رفتم و بازي در القطر و الظفر را تجربه كردم و همانطور كه ميدانيد اين فصل دوباره به استقلال پيوستم.
خاطرات خوب در رامسر
زماني كه احساس كردم ميتوانم يك فوتباليست حرفهاي شوم، دبستان بودم. اگر يادتان باشد تا چند سال پيش بازيهاي دبستاني در رامسر برگزار ميشد و دانشآموزان تمامي استانها، به رامسر ميآمدند و در رشتههاي مختلف ورزشي مسابقات خود را برگزار ميكردند، زماني كه من به عنوان نفرات برگزيده استان فارس، انتخاب شدم، از خوشحالي در پوست خود نميگنجيدم. در آن بازيها، استان خوزستان اول شد كه آن موقع ايمان مبعلي در آن تيم بازي ميكرد و من هم با استان فارس دوم شدم. آن روز به خودم قول دادم كه فوتبال را به شكل جدي دنبال كنم...
زندگي در امارات
كمي بيش از يك سال در امارات زندگي كردم، تجربه بدي نبود، اما من سقف آرزوهايم اروپاست، بازي در اروپا از كلاس ويژهاي برخوردار است، گرچه بايد اشاره كنم كه امكانات در امارت نسبت به ايران خيلي بالاست، اما حضور در ليگ ايران با توجه به هيجانات آن، چيز ديگري است. همانطور كه گفتم زندگي در امارات تجربه جديدي برايم بود، ضمن اينكه به ايران نزديك است، من خيلي راحت هر وقت دلم براي پدر و مادرم تنگ ميشد، با يك پرواز نيم ساعته خودم را به شيراز ميرساندم و از خانوادهام ديدار ميكردم، ضمن اينكه ايرانيان زيادي در اين كشور زندگي ميكنند و شما احساس دلتنگي نميكنيد.
گاهي خوب، گاهي بد
فوتباليست بودن هم بد است، هم خوب، شايد بپرسيد چرا؟ اگر اوضاع براي يك فوتباليست بر وفق مراد باشد، بهتر از فوتباليست بودن هيچ شغلي در دنيا نميتوانيد پيدا كنيد! اما اگر اوضاع بر وفق مراد نباشد، هيچ شغلي بدتر از فوتباليست شدن نيست، نه تنها من، بلكه تمام فوتباليستهاي دنيا، چنين تجربهاي در زمان بازي خود داشتند، گاهي خوب بودند و همهچيز خوب بود و گاهي بد بودند و همهچيز بد...
تيمملي
هر فوتباليستي دوست دارد در تيم ملي كشورش بازي كند و من هم چنين آرزويي داشتم و دارم، بارها به اردوهاي تيمملي دعوت شدم، به همراه تيمملي قهرماني در بازيهاي آسيايي پوسان را تجربه كردم كه از بهترين خاطرات من است، من دوست دارم امسال خودم را نشان دهم و نظر دايي را نسبت به خودم برگردانم، گرچه بايد اشاره داشته باشم كه حالا هم ناراحت نيستم كه جزو مليپوشان نيستم، در ديدار ايران – عربستان، بازيكنان ما در نيمه دوم خيلي خوب ظاهر شدن، عربستان هم بازي را آسان گرفت، تصور ميكردند كه پيروز ميدان هستند، اما به تساوي رضايت داد. به نظرم گام اول را محكم برداشتيم.
نه مغرورم، نه بداخلاق
سياوش اكبرپور هيچوقت ريشه خود را فراموش نكرده است، من از كرهاي ديگر نيامدم، از شيراز و اهالي اين شهر پا گرفتم گذشته خود و تمرينهاي طاقتفرسايم را به ياد دارم و اصلا هم مغرور نيستم. در زندگي شخصيام هم، برعكس زمين بازي بداخلاق نيستم، نميدانم چرا در ميدان فوتبال گاهياوقات، كنترلم را از دست ميدهم، اما باور نميكنيد، همين كه سوت پايان بازي نواخته ميشود، همهچيز را فراموش ميكنم.
20 سالگي ازدواج كردم
خيلي زود ازدواج كردم، 20 ساله بودم، چهار سال پيش پيمان زناشويي بستم و از زندگيام خيلي راضيام، همسرم وكيل است، بايد خيلي حواسم جمع باشد، چون ممكن است در اثر كوچكترين خطايي، همسرم حسابم را برسد (ميخندد) او شيرازي نيست.
الگوي من
اگر ديده باشيد در زمين بازي خيلي محكم بازي ميكنم، به اين خاطر كه الگوي بازي من «مجتبي محرمي» بود، مدافع چپ سابق تيمملي و پرسپوليس، بزرگتر كه شدم عاشق علي كريمي شدم، او نابغه است، عاشق بازياش هستم و هميشه سعي كردم نحوه بازيكردنش را فرابگيرم.
در بين بازيكنان خارجي، از بازي رونالدو و اتوئو خوشم ميآيد و در بين تيمهاي ملي، بازي برزيل و سپس ايتاليا را دوست دارم.
روزي كه استقلالي شدم
سالش را يادم نميآيد، در دهه هفتاد بود، عليرضا منصوريان گل زيبايي به پاس زد و همان گل باعث شد استقلالي شوم و تا به امروز هم طرفدار استقلال باقي بمانم.